بگذار دستی به دعا داشته باشم

قسمت هم اگر نیست تو را داشته باشم 
بگذار دستی به دعا داشته باشم
شوق ابدی هدیه عشق است به عاشق
یاد از توگرفتم كه وفا داشته باشم
پیغمبری ای عشق! من ایمان به تودارم 
هر روز بتی تازه چرا داشته باشم؟
یك ثانیه لرزید دلم تا همه عمر
هرثانیه كاری به خدا داشته باشم
دیوان غزل وصل ندارد 
عاشق شده ام تا كه حیا داشته باشم
مست توام ای تیر خلاص از غم عالم!
از عقل چرا بیم خطا داشته باشم؟
دردی است نگاه توكه مرگ است دوایش
مگذار نیازی به دوا داشته باشم
با تو همه آینه ها شكل بهارند
کافیست برایم که تو را داشته باشم

در پشت چار چرخه ی فرسو ده ا ی، کسی

در پشت چار چرخه ی فرسو ده ا ی، کسی

خطی نوشته بود:

« من گشته ام نبود!

تو دیگر نگرد،

نیست!»

این آیه ی ملال 

در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت

چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.

چون دوست در برابر خود می نشاندمش

تا عرصه ی بگوی و مگو می کشاندمش:

- در جستجوی آب حیاتی؟

در بیکران این ظلمات آیا؟

در آرزوی رحم؟ عدالت؟

دنبال عشق؟

دوست؟.........

ما نیز گشته ایم 

« و آن شیخ نیز با چراغ همی گشت....»

آیا تو نیز،- چون او- « انسانت آرزوست؟»

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:

ما را تمام لذت هستی به جست و جوست.

پویندگی تمامی معنای زندگی ست.

هرگز

« نگرد نیست»

سزاوار مرد نسیت.......

آدمها را مهمان کنید

آدمها را مهمان کنید
مهمان یک جرعه زندگی
مهمان یک دل خوش
یک احوالپرسی بی قضاوت
یک فنجان زندگی بی دغدغه
آدمها را مهمان کنید
مهمان مهربانی تان
این مهمانی به زندگی تان برکت میدهد
آدمها را مهمان کنید
به دوست داشتن
به خیال راحت از حضورتان
به حس خوب
به حرفهای بی کینه و کنایه
به لبخندی
به دعایی
من شما را با احترام به این چالش نیک دعوت میکنم

به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهید تا خودشان انتخابتان کنند

به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهید تا خودشان انتخابتان کنند..
وجودتان را به کسی یادآور نشوید
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بودو نبودت را میشُمارم
بگذارید خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در انسوی مشغله هایشان
کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روزبخیر،یک سلام!
ادمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید…
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید!

دعا میکنم دنیا پر شود

دعا میکنم دنیا پر شود 

دعا میکنم دنیا پر شود 
از آدم هایی که 
نه زمان آنها را
عوض کند
نه زمین ...

آدم هایی که 
هر چه کهنه‌تر باشند
تنها یک نام دارند
دوستان قدیمی

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .
تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .
هر لحظه، لحظه ی تولد دوباره ی توست .
اما در هر لحظه به گونه ای متولد شو،
که با تولد دوباره ی تو،
روشنی و آزادی و شادمانی بیش تری به دنیا اضافه شود .

نه بهار با هیچ اردیبهشتی

نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
نه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پـائیز مهری داشـت کـه بـر دل هـر
خیـابان مـی نشست

گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.

گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.
اگر دیگران را عادت بدهی که همیشه آب میوه ی مانده ی ته دستگاه آب میوه گیری سهم تو باشد یا کتلت زیادی برشته شده، یا بدمزه ترین آب نبات مانده در ظرف شکلات یا هر چیزی که دیگران دوستش ندارند؛ به مرور این می شود سلیقه ات، میشود سهمت!

هیچ کس هم نمی گوید:"آه چه موجود فداکار و دیگر دوستی".

بد نیست گاهی برای خودت بهترین و خنک ترین نوشابه ها را باز کنی. چرا سهم تو نرم ترین بالش نباشد یا بهترین یادگاری از سفر، یا سرگل غذا یا حتی ساعتی از برنامه ی دلخواه تلویزیونی؟
گاهی باید مثل ملکه ها رفتار کرد. باید به دیگران فهماند در وجود هر زنی غیر از یک موجود فداکار همیشه قانع، ملکه ای زندگی می کند که گاه باید عصای سلطنتش را بالا بیاورد محکم و شق و رق بر زمین بکوبد تا دیگران یادشان بیاید قرار نیست همیشه سهم تو از پایین ترین چیزها باشد.

تنهایی هامان گاهی چقدر دلپذیرند!

تنهایی هامان گاهی چقدر دلپذیرند!
خنده هایی از ته دل، با خودمان، برای خودمان، و به پاس خودمان!
جمعتان شاد و تنهاییتان آرام…

تا به حال طعم بی خیالی را چشیده ای؟!

تا به حال طعم بی خیالی را چشیده ای؟!
ملس است و دلچسب!
چقدر می نشیند به جانت
و دل آرام و دل شاد
از تمام اتفاقات اطرافت لذت می بری
از صبح های بی تشویش
صدای گنجشک ها
گلدان های شمعدانی پشت پنجره
از نوشیدن فنجانی چای با طعم زندگی
و رقص واژه واژه شعر بر لبانت
و در آخر
از سکوت شب های بی دغدغه
بی خیال باش جانم

لبخند بزن
عمیق نفس بکش
و جان ببخش به تمام لحظه های بی جانت

عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم

عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم
مطمئن باشم که از خوشی میمیرم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم
متن آهنگ عشق یعنی فریدون آسرایی
عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم
مطمئن باشم که از خوشی میمیرم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم
عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم
مطمئن باشم که از خوشی میمیرم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم
از صمیم قلبم با همه احساسم
پای موندم تا خودمو بشناسم
وقت دیدار تو زیر نور ماهه
ما دوتا خوشبختیم راه ما کوتاهه
عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم
مطمئن باشم که از خوشی میمیرم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم
تو ماه منی بتاب و بمون
دلم روشنه به آیندمون
به آرامشی تو رفتاره
دلم تا ابد گرفتارته
عشق ینی وقتی که دستتو میگیرم
مطمئن باشم که از خوشی میمیرم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم
عشق ینی وقتی که بی قرارت میشم
مطمئن باشم که تو میمونی پیشم

ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بری

ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می‌بری

ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری

تمامی دینم به دنیای فانی،شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره اشکی،ز سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها،به دل‌ها بماند، بسان دل ما
چو لیلی و مجنون فسانه شود،حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی‌خوانی
تو از عاشقی چه می‌دانی

پس از تو نمودن برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه‌ی غم، گل هستی‌ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته...

گفتی میرم سفر ولی میام پیشت با دست پر

گفتی میرم سفر ولی میام پیشت با دست پر
گفتی تا من کنارتم غصه دنیا رو نخور
گفته بودی که هیچکسی نمیگیره جای منو
محاله روزی برسه نگیری دست های منو
یه کاری کردی با دلم که زندگی برام نموند
آتیش بی خیالیا تموم دنیامو سوزوند
گناه من چی بود مگه سنگ صبور قصه ها
فقط بهم بدی نکن من از تو خوبی نمی خوام
چقدر عوض شدی گلم چی سر عشقمون امد
چی شد که قلبت یک دفعه قید منو اینجوری زد
چقدر عوض شدی گلم این همه مهربونی کو
چی شد روزای خوبمون من نمیگم خودت بگو

"چرا دل، تنگ می شود؟"

"چرا دل، تنگ می شود؟"

هیچ تناقضی در حرف هایم نیست
وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا
یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه
چه کسی می تواند بفهمد:
"نیمی از من دوستت دارد
و نیمه ی دیگر رنج می برد"

ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم
همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:
وقتی می گویم: "حق با توست"
دقیقا یعنی دوستت دارم
یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست

من زن خلق شدم

من زن خلق شدم
نه برای در حسرت یک بوسه ماندن.
برای بوسه ای از جنس آرامش.
من زن نشدم که همخواب آدمهای بیخواب شوم
زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم.
زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم.
زن شدم تاآغوشی در تنهایی عشقم باشم.
برای خوشنامی صد سال کم است اما برای بد نامی یک لحظه کافیست

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛

چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت

در حالی که گویی ایستاده بودم ،

چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شد

در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،

دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”

و اگر نخواهد “نمی شود”

میگویند : هیچ وقت نمی دانید چه دارید ؛

میگویند : هیچ وقت نمی دانید چه دارید ؛
تا وقتی که از دستش بدهید ....
واقعیت :
دقیقاً می دانستید چه داشتید ،
فقط فکر میکردید ؛
هیچ وقت از دستش نخواهید داد ... !!!

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟
صیدت دوباره به دریا برگشت..؟
غمت نباشد چون خدا با ماست !
هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !
بگو خدا با ماست.

اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.
اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.
اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.
امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!
خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !
اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم دوباره به دست می آوریم.
دوباره می سازیم و دوباره به دست می آوریم.
دوباره می خریم و دوباره می خندیم.

جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی

 جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند،
حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد

گفت : رهاکن رفیق را تا به تو دنیا بدهم .

گفت : رهاکن رفیق را تا به تو دنیا بدهم .

گفتم که یک موی رفیق به کل دنیا ندهم.

گفت درعوض او ، تو دنیا را داری.

گفتم که با عشق رفیق است که دنیا را دارم.

ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪﻧﺒﻮﺩﯾﻢ،

ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪﻧﺒﻮﺩﯾﻢ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺷﺪ. ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﯾﻢﮐﻪﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻭﻧﻮﺷﺘﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ، ﭘﺪﺭ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ...

ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪﻧﺒﻮﺩﯾﻢ،

ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﺴﯽﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪﻧﺒﻮﺩﯾﻢ، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺷﺪ. ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪﯾﻢﮐﻪﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺭﻭﻧﻮﺷﺘﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ، ﭘﺪﺭ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ...

تا به حال طعم بی خیالی را چشیده ای؟!

تا به حال طعم بی خیالی را چشیده ای؟!
ملس است و دلچسب!
چقدر می نشیند به جانت
و دل آرام و دل شاد
از تمام اتفاقات اطرافت لذت می بری
از صبح های بی تشویش
صدای گنجشک ها
گلدان های شمعدانی پشت پنجره
از نوشیدن فنجانی چای با طعم زندگی
و رقص واژه واژه شعر بر لبانت
و در آخر
از سکوت شب های بی دغدغه
بی خیال باش جانم

لبخند بزن
عمیق نفس بکش
و جان ببخش به تمام لحظه های بی جانت

دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل

دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
جایی که مهر نیست مکن جستجوی دل

گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.

گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.
اگر دیگران را عادت بدهی که همیشه آب میوه ی مانده ی ته دستگاه آب میوه گیری سهم تو باشد یا کتلت زیادی برشته شده، یا بدمزه ترین آب نبات مانده در ظرف شکلات یا هر چیزی که دیگران دوستش ندارند؛ به مرور این می شود سلیقه ات، میشود سهمت!

هیچ کس هم نمی گوید:"آه چه موجود فداکار و دیگر دوستی".

بد نیست گاهی برای خودت بهترین و خنک ترین نوشابه ها را باز کنی. چرا سهم تو نرم ترین بالش نباشد یا بهترین یادگاری از سفر، یا سرگل غذا یا حتی ساعتی از برنامه ی دلخواه تلویزیونی؟
گاهی باید مثل ملکه ها رفتار کرد. باید به دیگران فهماند در وجود هر زنی غیر از یک موجود فداکار همیشه قانع، ملکه ای زندگی می کند که گاه باید عصای سلطنتش را بالا بیاورد محکم و شق و رق بر زمین بکوبد تا دیگران یادشان بیاید قرار نیست همیشه سهم تو از پایین ترین چیزها باشد.

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .

تو در هر لحظه،دوباره به دنیا می آیی .
هر لحظه، لحظه ی تولد دوباره ی توست .
اما در هر لحظه به گونه ای متولد شو،
که با تولد دوباره ی تو،
روشنی و آزادی و شادمانی بیش تری به دنیا اضافه شود .

دعا میکنم دنیا پر شود

دعا میکنم دنیا پر شود
از آدم هایی که
نه زمان آنها را
عوض کند
نه زمین ...

آدم هایی که
هر چه کهنه‌تر باشند
تنها یک نام دارند
دوستان قدیمی

به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهید تا خودشان انتخابتان کنند..

به تمام ادمهای اطرافتان زمان دهید تا خودشان انتخابتان کنند..
وجودتان را به کسی یادآور نشوید
که ای فلانی من هم اینجا نشسته ام تایم های بودو نبودت را میشُمارم
بگذارید خودشان بفهمند
یادشان بیاید
که در انسوی مشغله هایشان
کسی شبیه شما با صبوری تمام چشم انتظارشان است
چشم انتظار یک روزبخیر،یک سلام!
ادمها را به اجبار کنار خودتان حفظ نکنید…
خودشان اگر بخواهند سراغتان را میگیرند و اولویتشان میشوید!

چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل

چقدر این دوست‌داشتن‌های بی‌دلیل
‎خوب است
‎مثل همین باران بی‌سوال
‎که هی می‌بارد
‎که هی اتفاقاً آرام و
‎شمرده
‎شمرده
‎می‌بارد

آدمها را مهمان کنید

آدمها را مهمان کنید
مهمان یک جرعه زندگی
مهمان یک دل خوش
یک احوالپرسی بی قضاوت
یک فنجان زندگی بی دغدغه
آدمها را مهمان کنید
مهمان مهربانی تان
این مهمانی به زندگی تان برکت میدهد
آدمها را مهمان کنید
به دوست داشتن
به خیال راحت از حضورتان
به حس خوب
به حرفهای بی کینه و کنایه
به لبخندی
به دعایی
من شما را با احترام به این چالش نیک دعوت میکنم